
چشمانم را گشودم ، نیمه شب بود و نیافتمت ! سر بلند کردم و دیدمت ، دست بر پیشانی بلند طاها گذارده بودی . کودکم را که در تب می سوخت نوازش می کردی و من تمام این مدت در خواب غنوده ....
کودک نورسیده نیز بر دست دیگرت و من : مات این جلوه الهی از مهر تو مانده بودم.
سر فرو آوردن و لب فرو بستن ، تنها کلام من در سپاس از نیمه خدایی توست....